بانوی قسیالقلب
جان کیتسمترجم: محمد رجبپور
ـ آه! چه میتواندت كه بیازارد، ای شهسوارِ جنگاور،
ای پریدهرنگ تنهای سرگردان؟
جگنِ آبگیر پژمرده است و
دگر نغمه سر نمیدهند مرغانِ خوشالحان!
آه! چه می تواندت كه بیازارد، ای شهسوارِ جنگاور،
ای ماتمزدهی نزار؟
سنجابان را آذوغه مهیاست
و درو به سر آمده.
سوسنی را میبینم بر جبینت
با خیسیِ تشویش و شبنمِ تب،
و بر گونههایت پریدهرنگ گلِ سرخی
كه او نیز شتابان میپژمرد.
ـ در مرغزار بانویی یافتم،
پریزاده، ذروهی زیبایی،
بلندگیسو، خرامانگام
با چشمانی آشوبگر.
سرش را تاجِ گلی ساختم
و نیز دستبندی و كمربندی عطرآگین.
مرا نگریست گویا كه دوست داشت
و شیرین نالید.
او را بر بادپای تیزپایم نهادم
و سراسر آن روز دگر چیزی ندیدم
چرا كه به كناری خم میشد و
سر میداد ترانهی پریان را.
برایم ریشههای خوشطعم،
عسل كوهساران و ژالهی بهشتی مییافت
و یقین به زبانی غریب میگفت:
«راستین دوستت دارم».
مرا به غار پریان برد
گریست آنجا و آهی كشید پر ز درد،
و آنجا چشمانِ آشوبگرش را بستم
با بوسگانی چهار.
و آنجا خواباندم با آوازش
و آنجا خواب دیدم، افسوس،
آخرین رویایی كه دیدم
بر كنارِ كوهسارِ سرد.
شاهانِ پریدهرنگ دیدم
و نیز شاهزادگان و جنگجویانِ پریدهرنگ،
كه همه مرگِ پریدهرنگ بودند،
آنان فریاد برآوردند: «بانوی قسیالقلب
اسیرت ساخته است».
در شفق لبهای برآماسیدهیشان را دیدم
كه گشوده بودند با هشداری موحش،
و بیدار شدم و یافتم خود را اینجا
بر كنارِ كوهسارِ سرد.
از این روست كه اینجا منزل گزیدهام
پریدهرنگ، تنها و سرگردان،
گر چه جگنِ آبگیر پژمرده است و
دگر نغمه سر نمیدهند مرغانِ خوشالحان!
La Belle Dame sans Merci: A Ballad
JOHN KEATS(1795-1821)
O what can ail thee, knight-at-arms,
Alone and palely loitering?
The sedge has withered from the lake,
And no birds sing.
O what can ail thee, knight-at-arms,
So haggard and so woe-begone?
The squirrel’s granary is full,
And the harvest’s done.
I see a lily on thy brow,
With anguish moist and fever-dew,
And on thy cheeks a fading rose
Fast withereth too.
I met a lady in the meads,
Full beautiful—a faery’s child,
Her hair was long, her foot was light,
And her eyes were wild.
I made a garland for her head,
And bracelets too, and fragrant zone;
She looked at me as she did love,
And made sweet moan
I set her on my pacing steed,
And nothing else saw all day long,
For sidelong would she bend, and sing
A faery’s song.
She found me roots of relish sweet,
And honey wild, and manna-dew,
And sure in language strange she said—
‘I love thee true’.
She took me to her Elfin grot,
And there she wept and sighed full sore,
And there I shut her wild wild eyes
With kisses four.
And there she lullèd me asleep,
And there I dreamed—Ah! woe betide!—
The latest dream I ever dreamt
On the cold hill side.
I saw pale kings and princes too,
Pale warriors, death-pale were they all;
They cried—‘La Belle Dame sans Merci
Thee hath in thrall!’
I saw their starved lips in the gloam,
With horrid warning gapèd wide,
And I awoke and found me here,
On the cold hill’s side.
And this is why I sojourn here,
Alone and palely loitering,
Though the sedge is withered from the lake,
And no birds sing.
دربارهی شعر بانوی قسیالقلب
شعر «بانوی قسیالقلب» اثر جان کیتس، یکی از شاهکارهای ادبیات رمانتیک است که به موضوعاتی چون شکست و ناکامی در عشق، و تنهایی و سرگردانی پس از آن میپردازد. این بالاد دربارهی یک شوالیهی قرون وسطایی است که داستان دیدار خود با یک زن افسونگر را بازگو میکند. عنوان شعر یعنی "La Belle Dame sans Merci" به معنای «زیباروی بیرحم» به زبان فرانسوی است.
در این شعر، کیتس با استفاده از تصاویری زیبا و غنی از عناصر طبیعت، تضاد بین واقعیت تلخ و دنیای خیالی و رویایی را به تصویر میکشد. شوالیه در ابتدا توسط زن افسونگر فریب داده میشود و با وعدههای عشق و زیبایی به دام او میافتد، اما در نهایت خود را تنها و رها شده در یک منظرهی سرد و خالی مییابد.
موضوعات اصلی شعر شامل عشق، وسوسه، خیانت و مرگ هستند. کیتس با استفاده از زبانی شاعرانه و تصاویری قوی، تجربهی شوالیه را به گونهای روایت میکند که خواننده را به عمق احساسات و تجربیات شخصیت دعوت میکند.
این شعر نه تنها به دلیل زیبایی زبانی و تصویرسازیهایش مشهور است، بلکه به خاطر نحوهی برخوردش با موضوعات عمیق انسانی و تأثیری که بر خواننده میگذارد، ارزشمند شناخته شده است. «بانوی قسیالقلب» نمونهای برجسته از ادبیات رمانتیک است که به خوبی نشاندهندهی دیدگاهها و احساسات دوران خود میباشد.