آنابل لی
ادگار آلن پو
سالها بسی پیش
در کشوری بر لب دریا
دختری بود زیبا و دلربا
به نام آنابل لی.
سالها بسی پیش
در کشوری بر لب دریا
دختری بود زیبا و دلربا
به نام آنابل لی.
- اسبهایم زمین را شخم میزنند هنوز؟
آن چموشان که به پیش میراندمشان
و صدای سایش یراقشان را میشنیدم
آن گاه که نفس میکشیدم.
ـ آه! چه میتواندت كه بیازارد، ای شهسوارِ جنگاور،
ای پریدهرنگ تنهای سرگردان؟
جگنِ آبگیر پژمرده است و
دگر نغمه سر نمیدهند مرغانِ خوشالحان!
هروقت ریچارد کوری میاومد تو خیابونها
بهش زل میزدیم از تو پیادهروها.
از سر تا پا یه نجیبزاده بود
تمیز، خوشلباس، مثل شازدهها کمرباریک.
نه مرمر و نه بناهای آباد و زركوب شاهان و شاهزادگان
هیچ کدام بیش از این شعر نغز، پابرجا و استوار نخواهند ماند؛