ادبیات ایران و جهان


ریچارد کوری

ادوین آرلینگتون رابینسون
مترجم: محمد رجب‌پور


هروقت ریچارد کوری می‌اومد تو خیابون‌ها
بهش زل می‌زدیم از تو پیاده‌روها.
از سر تا پا یه نجیب‌زاده بود
تمیز، خوش‌لباس، مثل شازده‌ها کمرباریک.

همیشه آروم بود و باوقار
همیشه شمرده حرف می‌زد مثل آدم‌حسابی‌ها؛
صبح بخیر گفتنش همه رو میخکوب می‌کرد
موقع راه رفتنش سر تا پاش برق می‌زد.

اعیون بود، آره، اعیون‌تر از یه پادشاه
از خوبی هیچی کم نداشت
خلاصه: ما فکر می‌کردیم ریچارد یعنی همه چیز
همه‌اش دلمون می‌خواست جای اون بودیم.

صبح تا شب جون می‌کندیم، کار می‌کردیم
منتظر نوری بودیم تو تاریکی
هی می‌گفتیم: «لعنت به نون خشک سفره‌ی خالی‌مون».
تا این که یه شب آروم، توی تابستون
ریچارد کوری رفت خونه
خلاص کرد خودشو با یه گلوله.

Richard Cory

Edwin Arlington Robinson
(1869-1935)


Whenever Richard Cory went down town,
We people on the pavement looked at him:
He was a gentleman from sole to crown,
Clean-favored and imperially slim.

And he was always quietly arrayed,
And he was always human when he talked;
But still he fluttered pulses when he said,
"Good Morning!" and he glittered when he walked.

And he was rich, yes, richer than a king,
And admirably schooled in every grace:
In fine -- we thought that he was everything
To make us wish that we were in his place.

So on we worked and waited for the light,
And went without the meat and cursed the bread,
And Richard Cory, one calm summer night,
Went home and put a bullet in his head.

درباره‌ی شعر «ریچارد کوری»


شعر «ریچارد کوری» اثر ادوین آرلینگتون رابینسون، داستان مردی ثروتمند به نام ریچارد کوری را روایت می‌کند که در شهری فقیرنشین قدم می‌زند و همه ساکنان شهر از ظاهر درخشان و زندگی به ظاهر بی‌نقص او حسادت می‌ورزند. با این حال، خط آخر شعر نشان می‌دهد که علی‌رغم داشتن همه چیزی که می‌توانست بخواهد، کوری خودکشی می‌کند. این شعر با موضوعاتی مانند ثروت، فقر و ماهیت دست‌نیافتنی خوشبختی در ارتباط است و به شدت تحت تأثیر زمینه تاریخی خود، یعنی رکودهای اقتصادی که در دهه ۱۸۹۰ در ایالات متحده رخ داد، قرار دارد. شعر «ریچارد کوری» به ما یادآوری می‌کند که نباید افراد را بر اساس ظاهرشان قضاوت کنیم، زیرا انتظارات ما را در خط آخر به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که خوشبختی واقعی لزوماً با ثروت و موفقیت ظاهری همراه نیست.